![]() |
![]() |
|
| درد و دل |
|
ازدواج تایلی
سه چهار سال است که اسمان سخاوت خودش را داره نشون میده و به همین دلیل هم کار و بار قره بک گرفته.و میتونه که کمی مال جمع کنه.قره بک موقعیت را مغتنم میشماره و اولین پسرش یعنی تایلی را زن میده.قدیما بر خلاف الان زن گرفتن یکم سخت بوده.چون مهریه زن را همون اولش میدادن.و این مهریه پول نبود بلکه شامل احشام می شد.مهریه عروس تایلی(اوغول بیکه) که اونم یموت هست،8تا شتر،2تا گاو و 20تا گوسفند بوده است.(ترکمن ها 7تا قوم هستند که 2 تا از اون ها تقریبا منقرض شده اند.و در اصل 5تا قوم هستند.به همین دلیل اگه پرچه ترکمنستان را ببینید 5تا ستاره داره و 5تا هم گل قالی روی اون هست.در ایران سه تا از این قومیت ها هست.یموت،گوکلان و تکه.این ها هیچکدام از هم نه زن میگیرند و نه زن میدهند.(این مال اون وقته دهه 30)).علاوه بر یموت بوده اوغول بیکه ایخ هم هست(ایخ به کسی می گویند که ژن غیر ترکمن ندارد. و غل(ghol)به کسی می گویند که ناخالصی دارد.).و این خود دلیل خوبی است بر عزیز بودن او. توضیحات:در قدیم که جنگ های قبیله ای بین ترکمن ها و بقیه ایلات غیر ترکمن سر می گرفته معمولا طرفین از هم اسیر هم می گرفتند که در بین ان ها زنان نیز بوده اند.این زنان تا زمانی که مرد ترکمن بتواند مهریه زن را جور بکند به عنوان زنان این افراد انتخاب می شدندیا به عنوان کمک دست زن اول به همسری گرفته می شدند.کسانی که از این زنان بن دنیا می امدند به عنوان غل شناخته می شدند و اینان را از نژاد پست می دانستند و ازدواج با انان کراهت داشت.افراد غل معمولا ویژگی های تیپیک ترکمن را ندارند این ویژگی ها شامل:چشمان بادامی،بدن سفید و بی مو وکوسه بودن(ریش و سیبیل کم پشت). تقریبا بعد از این سال ها کار قره بک این بود که مالی جمع بکند و پسران خود را داماد کند.وقتی نعمان 5ساله بود بیکه پسر دیگری به اسم نورگلدی را به دنیا اورد. نعمان اکنون به سن 8سالگی رسیده است و در چیدن پنبه تبحر خاصی دارد. یک روز که نعمان داشته پنبه می چیده یکی از ماموران دولت که مسئول سرکشی به مرز بوده نعمان را می بینه و از اون سوالاتی می پرسه.بعدش می پرسه که پسر چه کسی هستی نعمان هم میگه.این مامور چون مارال را می شناخته میاد پیش مارال و به اون میگه که پسرت را بفرست درس بخونه چونکه خیلی باهوش هست.و بهش میگه که تنها کسی که قره بک را می تونه راضی بکنه خودت هستی چون تو تابحال از اون چیزی نخواستی.و مارال هم بعد فکر کردن بالاخره می ره پیش قره بک.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:36 توسط مصطفي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گالان اوجای یموتی را انگونه که روایت
کرده اند ، توصیف میکنم: او مردی بود خوش صورت، نیرومند ، چابــــــک، تند، تیز،عصبی،ناارام،جوششـی،خوشـرو، خندان و ســـــــاده دل! |
| پیوندها |
|
امید ردپا ايه ها ي دوست داشتني محمد مجتبی پرتغالي دود ناگفته های گفتنی خلوت نشین هرميون |
|
RSS
|