![]() |
![]() |
|
| درد و دل |
|
عاشیق
ماجان برادر كوچيكش را خيلي دوست داشت اما زياد نتونست با اون باشه چون 4ماه بعد از به دنيا امدن نعمان با بردي عروسي كرد. بردي از جوانان پاك اينچه برون است.او نيز چون ماجان يتيم است.و تو دنيا فقط يك برادر ناتني به اسم حاجيم دارد.شغل بردي علافي(علوفه فروشي)است. نعمان در بچگي با انا بازي مي كرد.و چون اسمش نعمان هم بود مارال او را بسيار دوست داشت.روزگار مي گذشت و نعمان بزرگتر ميشد.در اين زماني بود كه الماني ها داشتند جاده شمال گنبد را مي ساختند.قره بك كه ديد راه از كجا مي گذرد كمي محل چادر هاي خود را تغيير داد و در مسير جاده قرار داد.و اينگونه روستاي خيرخوجه عليا محل نهايي خود را پيدا كرد.بغير از فرزندان دولي فرزندان نظر هم در اين روستا سكني گذيدند.اين اتفاقات در حوالي سال هاي 1330 اتفاق مي افتد.سربازي رفتن الان يك كار واجب مي باشد. خود قره بك جز اولين كساني بوده كه به سربازي رفته.و چون اسب سواري خوب بلد بود جز گروه ارسباران(گروه ويژه نظاميان رضاخان)بود.قره بك چون از سختي هاي سربازي اگاه بود موقع گرفتن شناسنامه فاميل يلمه را براي خود برگزيد ولي براي فرزند دوم خود بولوم فاميلي كسلخه رلا برگزيد و اينگونه فرزند دوم او هم از رفتن به سربازي باز ماند(تايلي چون در مكتب درس مي خواند به سربازي نرفت). عشق نعمان در 4سالگي علاوه بر اسب سواري كه خيلي خوب ان را بلد بود بازي كردن عاشيق(ashigh) بود.عاشيق استخوان پاي گوسفند است(فكر كنم معادل پتلا تو انسان ميشه)و بچه هاي تركمن با ان انواع مختلف بازي ها را انجام مي دهند.و بيشتر مواقع هم عاشيق هاش را مي باخت.و با گريه مي رفت پيش مادرش و مي گفت كه بچه ها عاشيق هاي من را با نامردي بردند . مارال هم ميرفت و عاشيق هاي نعمان را پس مي گرفت. وقتي نعمان دوباره مي رفت كه با بچه ها بازي بكنه بهش مي گفتنند كه تو گووه انه را مي اري و ما باهات بازي نمي كنيم.نعمان دوباره مي رفت پيش مارال و مي گفت كه بازيش نمي دن. ومارال دوباره ... . نعمان بچه باهوشي بود و هرچي را كه بهش مي گفتن سريع ياد مي گرفت.ويژگي ديگر نعمان سرعت بالاي اون بود مثل داداشش اي دوغدي.و به همين دليل اين دو نفر لقب يوريگ(دونده)را داشتند.در مورد اي دوغدي همين بس كه با دوچرخه مي رفته صحرا و با دست خالي روباه شكار ميكرده(اول با دوچرخو دنبال ميكرده بعد پياده مي شده و ميگرفته.).هم چنين قره بك سگ هاي فراواني داشته كه بينشون جوگي از همه قوي تر بوده و بين بچه هاش جوگي بيشتر با نعمان دوست بوده.جوگي استاد شكار خوك بوده.شب هايي كه نوبت نعمان بوده كه بره سر زمين هندوانه تا از اونا مراقبت كنه نعمان هميشه جوگي را با خودش مي برده. روستاي خيرخوجه كنار رودخانه اترك است و رودخانه اترك هم مرز ايران و شوروي است.به خاطز پوشش گياهي اين منطقه اينجا پر از خوك،گراز،شغال،خرگوش و اهو بوده.عاشيق اهو هم هميشه محبوب ترين عاشيق بچه ها است جون هم كوچيك و هم خيلي خوشگله.به خاطر همين نزديكي به مرز نيروهاي محمدرضا هميشه به اين دهات سر مي زنند. نعمان داره بزرگ ميشه و داره تمامكارهايي را كه بايد يك نفر در صحرا بلد باشه ياد مي گيره.اسب سواري،تيراندازي،چوپاني،ذبح كردن و دستورات اوليه ديني را هم از تايلي ياد ميگيره. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:1 توسط مصطفي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گالان اوجای یموتی را انگونه که روایت
کرده اند ، توصیف میکنم: او مردی بود خوش صورت، نیرومند ، چابــــــک، تند، تیز،عصبی،ناارام،جوششـی،خوشـرو، خندان و ســـــــاده دل! |
| پیوندها |
|
امید ردپا ايه ها ي دوست داشتني محمد مجتبی پرتغالي دود ناگفته های گفتنی خلوت نشین هرميون |
|
RSS
|