![]() |
![]() |
|
| درد و دل |
|
هواي عالي، بچه هاي باحال، يه دكتر بامزه و سخاوتمند، آب گرم، تفريح و بازي و... . عالي بود!ـ
تنها عكس دسته جمعي باقيمانده!(برنا، جناب دكتر جلال كوچ مشكي، رئيس انجمن پي كي يو ايران،من،نيكان،مهدی(امین سابق)،محسن (حاجي سابق!)،نسرین،ملیکا،ناصر،شیلا
من, اميرحسين, امين
گروه نمونه به همراه اميرحسين كوچولو |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:36 توسط مصطفي |
|
|
یه سری هم به این لینک بزنید: عکس ها را:
در بین شما مردم ، اصطلاحی رایج است که در هیچ کجای دنیا با این شدت و قاطعیت رایج نیست، و همین اصطلاح نشان می دهد که استعمار فرهنگی با شما چه کرده است،و از شما آدم هایی ساخته است که کم دانش،بی هنر،بی اطلاع، و در عین حال خودخواه ،خودباور،حودبزرگ بین و همه چیزدان، و در نتیجه بدعاقبت.آن اصطلاح - که من در ایران شما بارها و بارها می شنیدم - این بود:"من اگر به جای شما بودم،چنین نمی کردم،چنان می کردم".این،دقیقا و عمیقا نشان می دهد که اولا:آدم از شکل افتاده ی ایرانی،جایگاه ِ وافعی ِ خودش را نمی شناسد . نمی داند کیست و چه می داند و چه نمی داند و قادر به چه کارهایی هست و به چه کارهایی نیست ؛ ثانیا:ایت آدم ناتوان درمانده یی که مدعی ست اگر به جای دیگران – حتی بزگ ترین ها و بهترین های جهان – بود ، خیلی بهتر از آنها عمل می کرد، با این "منم زدن های جاهلانه"اش نشان می دهد که برای ِ "من ِ" کوچک و ناتوان ِ خودش اهمیت و اعتباری قائل است که برای هیچ کس ، هیچکس قائل نیست.ایرانی ِ باسواد ِ ناتوان از تولید و خلق و ساخت ، جنون ِ "من" دارد- بی آنکه اندامی هم برای پرورش ِ این "من"بکند.کسی که اصلا ، در تمام عمرش ، یک خط ِ راست هم نکشیده و رنگ های اصلی را هم نمی تواند از هم تشخیص بدهد و اصول ِ نقد ِ نقاشی را هم نمی داند ، در یک نمایشگاه ِ نقاشی ، وقتی جلوی بهترین پرده ها می ایستد، با حالتی که فقط در باسوادهای شهری ِ ایرانی می توان دید می گوید:"بد نیست اما من اگر بودم اینجا را اینطور نمی کشیدم ، اینطور می کشیدم. اینجا را هم کمی اینطور می کردم".همین آدم وقتی به شنیدن موسیقی می نشیند هم همین رفتار را دارد:"اگر اینطور می زد که من می گویم، موفقیت ِ بیشتری به دست می آورد".به سینما هم که می رود، همینطور است و خیلی بدتر؛ چرا که صحنه به صحنه ی فیلم را ب جای کارگردان ، از نو کارگردانی می کند.در سیاست و اقتصاد ، از سینما هم بدتر.پیوسته می گوید:"اگر من به جای حکومت-یا دولت- بودم ،این کار را می کردم ،این کار را نمی کردم ،این کار را می کردم، این کار را نمی کردم". و من بسیاری از روشنفکران ِ ایرانی را می شناسم که جدا معتقد اند بیست و چهار ساعته ، یک هفته ای ، یک ماهه ، می توانند مملکت را کاملا سرو سامان بدهند، اوضاع اقتصادی را رو به راه کنند و برابری و آزادی کامل به وجود بیاورند؛ و همانطور که گفتم این حرف ها را کاملا جدی می زنند". |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:12 توسط مصطفي |
|
|
خورشيد از آسمان به زمين افتاده است و من برداشته ام آن مادرم است....
چرا خدا ماه و خورشيد را آفريد؟... مادرم همه ی دنيا را روشن می کند.... حسين مصطفوی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:16 توسط مصطفي |
|
|
به قول دکتر سلطانی "استفاده کردیم" از این نظرات دکتر ها. مدت ها بود که قصد کرده بودم برم ارتوپد و بالاخره رفتم.دکتر گفت کجات درد می کنه؟ گفتم درد ندارم اما فکر می کنم اینجاهام یه کم مشکل دارن.دست راست از دو ناحیه و پای چپ و پای راست.گفت برم عکس بگیرم گرفتم و اوردم پیشش: یه نگاهی کرد و گفت که این که شکسته و خودش جوش خورده و اینم که در رفته بوده و اینم لیگامان بین متاتارس ۴ و ۵ به احتمال زیاد پاره شده .ما هم کاری برای اینا انجام نمیدیم!!!! بعد از اينكه ناصر و محمد را فرستاديم ،منم کلید خوابگاه را دادم به حسین و خودمم دارم میرم.ماه رمضان داره میاد خیلی حال میده این ماه سحری، افطار، تراویح ،یارمضان و شب هاي قدر.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:21 توسط مصطفي |
|
|
هانی منینگ آزادلیغیم
هانی منینگ انسان حاقیم هانی منینگ سسیم دییپ گورکزیپ گیتدینگ آخ چکیپ آچیق گوزلرینگ بیلن ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:16 توسط مصطفي |
|
|
آی صادق جان کجایی؟ به نظرتون وقتی براش فاتحه می خونیم بهمون چی میگه!!!!! اینم تعدادی از اثار هیتلر است: http://forum.parniaz.com/showthread.php?t=114 |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:0 توسط مصطفي |
|
|
اين ترم هم تموم شد.با همه زجرها و تجربه هايي كه به ما داد.
براي اولين بار گاز اشك اور خورديم،انسان هاي گلوله خورده ديديم،فهميديم كه چرا القاعده خودشونو ميتركونن!!!!(اعتقاد)بچه ها ره ديدم كه با شلوارك از خوابگاه تا دانشگاه تظاهرات مي كردن فهميدم كه اخوندا....... بگذريم اينقدر از تعطيل شدنمون خوشحال شدم كه فكر كنم اخير بار به خاطر تعطيلي دوم ابتدايي اينقدر خوشحال شدم.و به شكرانه اين تعطيلي 36 ياعت را بيدار بودم. اما خوابگاه: هر كدوم از بچه ها (و از جمله خودم)را كه ميبيني دستش يه هارده و كلي دي وي دي.و هر لپتاپي كه 6 تا كپي را داره انجام ميده.بچه ها نمي خوان تابستون بيكار باشن پس تا ميتونن فيلم ميگيرن.بعضي ها هم كه خوره فيلم هستن رفتن هارد 1 ترابايتي گرفتن. از همه بچه هاي ورودي هم بخآطر كمك هايي كه كردن تشكر مي كنم. يه چيز ديگه هم ياد گرفتم اونم اينكه اول ا دفاعت مطمئن شو بعد حمله كن.و اينكه اگر بتونيم مردم را حركت بديم كافيه بقيس را خودشون ميدونن. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:53 توسط مصطفي |
|
|
سلام
ماکه نفهمیدیم چطوری میشه این ملت را راضی نگه داشت.این همه بچه ها تو خوابگاه و بیرون خوابگاه زحمت های شبانه روزی کشیدند،بدون وویس و اسلاید جزوه نوشتن،از بس جزوه تایپ کردن شبیه کیبورد شدن و ... تا اینکه تونستیم 36 تا جزوه را تایپ شده و ویرایش فنی شده و حتی همه را هم، هم تو دانشگاه پخش کردیم و هم تو خوابگاه و هم تو وبلاگ گذاشتیم اون وقت یه عده ادم میان و .... تو کلاس اعلام می کنیم ،رو بورد میزنیم تو یاهو گروپ می زنیم که آی ملت ما پخش داریم ساعت12:30 بعدش که پخش می کنیم و تا ساعت 1:30 هم وای می ایستیم عده ای میان و میگن جزوه بده بازم میدیم، امااخرشم بعضی ها ناراضی هستن که زمان پخش بده.اخه با این جماعت باید چکار کرد؟اخر میان بهت تیکه میندازن که اره تعداد جزوه ها را کمتر میزنی که ....یا اینکه میگن که وظیفت اینه که کارهات را انجام بدی!!!!میگیم چکار کنیم ؟میگن اگه نیومدیم باید جزوه ها همیشه پیشت باشن تا هر موقع حال کردیم بیاییم و ازت جزوه بگیریم حالا هیچ فرقی نمی کنه که اون جا سیتی باشه خوابگاه باشه کنسر باشه یا کتابخونه ولیعصر اخرشم با دهن پر میگن که من به گروه جزوه پول دادم!! اخه چیزیکه(روم نشد اصل لغت را بنویسم)یا چیزیکه مونث!! مگه ما با این چکار میکنیم نه اینکه همه را میدیم به عباسی.الان من نمی تونم تو روی نصف پسرهای خوابگاهی نگاه کنم اینقدر که زیر فشار گذاشتیمشون که جزوه ها را بموقع برسونیم.اینم بگم که ما اگه اینقدر پول گرفتیم الان کلی پول اضافه مونده (البته این به این دلیله که ما همه را تایپ کردیم در نتیجه هزینه کپی امد پایین وگر نه ترم های قبلی همین پول هم کم میومده)که موقعی که عباسی حساب دقیق را داد ما هم دقیقا اعلام می کنیم چقدر مونده.لا اقل اگه کمک نمیکنید اذیت نکنید.هیچ منتی هم نمی ذاریم چون خودمون قبول کردیم که این کار رو بکنیم چون اگه نکنیم احساس پوچی می کنیم و فکر می کنیم که انگلی هستیم که به بقیه چسبیدیم و اصلا این را دوست نداریم. البته بازم میگم ما صحنه را به خاطر چند تا خس و خاشاک (البته نه از نوع کسانی که از انگلیس خط میگیرن و دوربین میکارن و ادم می کشن و باتوم های اسرائیلی دارن و مدارکشون هم موجوده و رهبر همشون هم هاشمیه) ترک نمیکنیم بلکه یا این خس و خاشاک جمع میشن و ما را کور میکنن یا ما انها را در زبالدانی تاریخ میریزیم. ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:36 توسط مصطفي |
|
|
دیگه جزوه نمی ذاریم.
ما که هرچی گفتیم نیتمون فقط راحتی بچه ها هست که بیان از اینجا جزوه بگیرن اما بعضی ها گفتن که تو هدفت از این کار اینه و اونه در نتیجه ما دیگه اینجا جزوه نمیذاریم . ان شاالله که اعلی حضرتا یه روش راحتر پیدا کنن که هم توش ریا نباشه و هم دروغ. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:6 توسط مصطفي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گالان اوجای یموتی را انگونه که روایت
کرده اند ، توصیف میکنم: او مردی بود خوش صورت، نیرومند ، چابــــــک، تند، تیز،عصبی،ناارام،جوششـی،خوشـرو، خندان و ســـــــاده دل! |
| پیوندها |
|
امید ردپا ايه ها ي دوست داشتني محمد مجتبی پرتغالي دود ناگفته های گفتنی خلوت نشین هرميون |
|
RSS
|