تبليغاتX
hosneentekhab.blogfa.com
درد و دل
عقايد مذهبي و اعتقادي مردم تركمن، بخش قابل ملاحظه اي از آداب و رسوم اين قوم را با خود همراه كرده است، به طوري كه تمامي اعياد و جشن هاي مذهبي آنها با مراسمي خاص و اغلب از سه تا چهار روز جلوتر آغاز مي شود
استان گلستان با بيش از 22 هزار كيلومتر مربع وسعت، داراي 9 شهرستان است كه در همگي آنها، آثار تاريخي و جاذبه هاي طبيعي به گونه اي نابرابر در مسير گردشگران و بخصوص زائراني كه قصد عزيمت به مشهد مقدس را از جاده شمال دارند، پراكنده شده است.
مهمترين ويژگي استان گلستان را علاوه بر طبيعت بكر و زيبايش، ساكنان بومي و اغلب تركمن آن با آداب و رسومي خاص تشكيل مي دهند.
شگفت انگيزي شيوه زندگي تركمن ها
معيشت آنها و پيوند ديرينه شان با اسب در نوع خود جاذبه اي را براي گردشگران داخلي و خارجي در استان گلستان فراهم كرده است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 3:16  توسط مصطفي | 
na'ne یعنی مادر تو زبان ما.بعد از خواندن مطالب بچه ها کلی خاطرات یادم اومد. اولیش طرز ورود به خونه:مادرم همیشه میگه که بچه های زرنگ وقتی میان خونه میگن که من امروز این نمرات رو گرفتم و این کارها را کردم و بچه تنبل ها میگن :مامان غذا چیداری؟ منم همیشه میگفتم مامان غذا چیه ؟ و بعد از خوردن غذا مامانم خودش میپرسید که امروز چیکار کردی؟

ما ۴تا داداشیم و ۴تا هم دایی دارم بعضی موقع ها وقتی مامانم میخواست من را صدا کنه میگفت:امید(داداش بزرگم)یونس الیاس(داداش های کوچیکم)قیوم قدیر موسی کاکا(دایی هام)و جالب تر اینکه من هم میفهمیدم و میرفتم پیشش.

خاطره بدی هم که دارم ترم پیش بود نزدیک های عید قربان که من تهران بودم. هر موقع زنگ میزدم خونه مامانم نبود اما ۵ دقیقه بعد مامانم زنگ میزد . من متوجه نشدم که اتفاقی افتاده باشه.بعدا که رفتم خونه فهمیدم که تو بازه ۲۰ روزه مامان بزرگم پسرخاله و شوهر خاله ام فوت کرده اند.

ناراحتی مامانم از اینکه ما عمل بابام رو بهش نگفتیم(بابام که عمل قلب داشت به مامان گفتم که بابا هفته دیگه عمل میشه و شبش زنگ زدم و گفتم که بابا عمل شد و الان به هوش امده.)

اشک های مامانم موقع رفتن داداشم.و عروسی خواهرم.

مامانم همیشه استرس داره و استرسشم بیشتر از ما هست. من فقط کل عمرم یه کنکور داشتم که اونجا هم استرس رو تجربه نکردماما مامانم هر سال یکی از ما امتحان داره یه سال کنکور یه ارشدو ... حساب کنید ۴ تا پسر ۵ تا دختر و همشون هم درس می خوانند.

اما چیزی که در مورد مامانم باعث تعجبمه هوش مامانم تو حفظ کردن اسامی من هر دفعه که میرم خونه از مامانم امار میگیرم و مامانم میگه : ۴تا ازدواج اینا ۸ تا بچه اینا ۲ تا فوت ایناو .... خودتون حساب کنید من ۸ تا عمو دارم و ۶ تا عمه ،۴ تا دایی،۵ تا خاله نزدیک ۹۰ تا دختر عموپسر عمو(و عمه) و نزدیک ۴۰ تاپسر دایی دختر دایی(و خاله)حالا مامنم وقتی میخواد که عروسی رو توضیح بده میگه که پسر دوم دختر سوم عموی اولت با دختر اول پسر چهارم عمه سومت ازدواج کردن به غیر از این ها هم کلی فامیل دیگه تو ایران و ترکمنستان و کلی هم دوست و اشنا و ....

 

+ نوشته شده در  ساعت 2:33  توسط مصطفي | 
     سه شنبه بعد از مدت ها با حسین رفته بودیم دانشکده تربیت بدنی دانشگاه تهران برای تمرین دو.زیاد حوصله نداشتم بعد از گرم کردن یه ۴۰۰و ۲تا ۲۰۰ رفتیم و رو زمین نشسته بودیم.یه پسره که یه دستش فلج بود همیشه میامد و تمرین میکرد ان هم همیشه بالای ۸۰۰ متر!!! اون روز دیدیم که این پسرا با یکی دیگه شدیدا به هم چسبیده اند و دارند تند میدوند پیش خودم گفتم اینا دارند چیکار میکنند نمیترسن که همدیگر را بندازند؟بعد از گذشتن از خط دیدیم که پسره یه جور خاص راه میره این موقع مربی به پسره گفت که ۲۰ متر اخر دستش رو ول کن!!! تازه فهمیدیم کهپسره کور بوده و اون پسر با وجود اینکه دستش مشکل داره داره به پسر کور کمک میکنه .اون لحظه بود که کلی خجالت کشیدیم اونم کلی:۲پا سالم ۲دست سالم ۲چشم سالم اما؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  ساعت 19:46  توسط مصطفي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
گالان اوجای یموتی را انگونه که روایت

کرده اند ، توصیف میکنم: او مردی بود

خوش صورت، نیرومند ، چابــــــک، تند،

تیز،عصبی،ناارام،جوششـی،خوشـرو،

خندان و ســـــــاده دل!

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
امید
ردپا
ايه ها ي دوست داشتني
محمد
مجتبی
پرتغالي
دود
ناگفته های گفتنی
خلوت نشین
هرميون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان