تبليغاتX
hosneentekhab.blogfa.com
درد و دل


از اينجا هم ميتونين فايل هايي كه تابناك از روي سايتش برداشت را ببينيد.+مقاله استاد دانشگاه ميشيگان كه به خاطرش الان تو سيتي زدن بررسي با برنامه benford.

http://mostafakokabee.persiangig.com
+ نوشته شده در  ساعت 14:30  توسط مصطفي | 

....این که افراد پیشوا و اسطوره ی متبلور در او را تجلی غایی خودشان ببینند و او را بپرستند.افرادی که در زندگی شکست خورده اند و موجودیتشان دیگر مفهوم و ارزشی برایشان ندارد و..... مناسب ترین کسانی هستند که کارگزاران وحشت و ترور انها را به خدمت خود در می اورند.سیاست استبدادی برای این دسته از انسان ها حالت یک ماده ی مخدر را دارد.البته پول در نظرشان کاملا بی ارزش نیست اما شهامت انها در زدوخورد های خیابانی ریشه در مسئله دیگری دارد.

در کتاب ژنرال فولر خواندم که :"اساس فن نوین جنگ اصل ارعاب است.بايد وحشت ايجاد كرد و دشمن را به طور موقت هم كه شده به صورت يك ديوانه ي زنجيري دراورد."سلطه ي وحشت از زماني اغاز مي شود كه در مبارزه ديگر هيچ خشونتي ناروا نباشد هيچ قاعده و مقررات و قانوني رعايت نشود.ديگر هيچ كس نمي داند كه چه به سرش خواهد امد:مخالفان شبانه به خانتان هجوم مي اورند و نمي دانيد چه چيز در انتظارتان است:دستگيري؟تيرباران؟خانه تان را به اتش مي كشند؟.......

در جو وحشت متداول ترين و موثرترين خشونت ها دقيقاهمان هايي است كه به نظر از همه "بي فايده"تر و بي موردتر و غيرمنتظره تر جلوه مي كند.

... تير خلاص هر حزب مخالف اين است كه خودش را غير قانوني اعلام كنيد و برنامه ها و سمبول هاي ان را هم مال خود بكنيم.

ترويج پيشوا پرستي كار اصلي وسايل تبليغ و ارتباط جمعي است كه به انحصار حكومت در مي ايد.براي اين كه وسايل انحصاري وظيفه ي خود را به خوبي انجام دهند لازم است كتاب ها و روزنامه هاي خارجي و مخالف ممنوع باشند و در برنامه هاي راديوهاي خارجي مرتبا خرابكاري شود.

اینجا هیچی نبود.

+ نوشته شده در  ساعت 12:13  توسط مصطفي | 
سلام

از اینجا

http://www.4shared.com/file/113184313/c8c67fc1/Pharm4.html

http://www.4shared.com/file/113184968/1dc2b558/Pharm3.html

http://www.4shared.com/file/113463458/4c1d62a3/death_of_neda_in_tehran.html

یا اینجا

http://mostafakokabee.persiangig.ir
+ نوشته شده در  ساعت 14:54  توسط مصطفي | 

طعمه ماهی را می گیرد نه ماهی طعمه را.

+ نوشته شده در  ساعت 14:1  توسط مصطفي | 
ازدواج تایلی 

سه چهار سال است که اسمان سخاوت خودش را داره نشون میده و به همین دلیل هم کار و بار قره بک گرفته.و میتونه که کمی مال جمع کنه.قره بک موقعیت را مغتنم میشماره و اولین پسرش یعنی تایلی را زن میده.قدیما بر خلاف الان زن گرفتن یکم سخت بوده.چون مهریه زن را همون اولش میدادن.و این مهریه پول نبود بلکه شامل احشام می شد.مهریه عروس تایلی(اوغول بیکه) که اونم یموت هست،8تا شتر،2تا گاو و 20تا گوسفند بوده است.(ترکمن ها 7تا قوم هستند که 2 تا از اون ها تقریبا منقرض شده اند.و در اصل 5تا قوم هستند.به همین دلیل اگه پرچه ترکمنستان را ببینید 5تا ستاره داره و 5تا هم گل قالی روی اون هست.در ایران سه تا از این قومیت ها هست.یموت،گوکلان و تکه.این ها هیچکدام از هم نه زن میگیرند و نه زن میدهند.(این مال اون وقته دهه 30)).علاوه بر یموت بوده اوغول بیکه ایخ هم هست(ایخ به کسی می گویند که ژن غیر ترکمن ندارد. و غل(ghol)به کسی می گویند که ناخالصی دارد.).و این خود دلیل خوبی است بر عزیز بودن او.

توضیحات:در قدیم که جنگ های قبیله ای بین ترکمن ها و بقیه ایلات غیر ترکمن سر می گرفته معمولا طرفین از هم اسیر هم می گرفتند که در بین ان ها زنان نیز بوده اند.این زنان تا زمانی که مرد ترکمن بتواند مهریه زن را جور بکند به عنوان زنان این افراد انتخاب می شدندیا به عنوان کمک دست زن اول به همسری گرفته می شدند.کسانی که از این زنان بن دنیا می امدند به عنوان غل شناخته می شدند و اینان را از نژاد پست می دانستند و ازدواج با انان کراهت داشت.افراد غل معمولا ویژگی های تیپیک ترکمن را ندارند این ویژگی ها شامل:چشمان بادامی،بدن سفید و بی مو وکوسه بودن(ریش و سیبیل کم پشت).

تقریبا بعد از این سال ها کار قره بک این بود که مالی جمع بکند و پسران خود را داماد کند.وقتی نعمان 5ساله بود بیکه پسر دیگری به اسم نورگلدی را به دنیا اورد.

نعمان اکنون به سن 8سالگی رسیده است و در چیدن پنبه تبحر خاصی دارد. یک روز که نعمان داشته پنبه می چیده یکی از ماموران دولت که مسئول سرکشی به مرز بوده نعمان را می بینه و از اون سوالاتی می پرسه.بعدش می پرسه که پسر چه کسی هستی نعمان هم میگه.این مامور چون مارال را می شناخته میاد پیش مارال و به اون میگه که پسرت را بفرست درس بخونه چونکه خیلی باهوش هست.و بهش میگه که تنها کسی که قره بک را می تونه راضی بکنه خودت هستی چون تو تابحال از اون چیزی نخواستی.و مارال هم بعد فکر کردن بالاخره می ره پیش قره بک.

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:36  توسط مصطفي | 
عاشیق

ماجان برادر كوچيكش را خيلي دوست داشت اما زياد نتونست با اون باشه چون 4ماه بعد از به دنيا امدن نعمان با بردي عروسي كرد.

بردي از جوانان پاك اينچه برون است.او نيز چون ماجان يتيم است.و تو دنيا فقط يك برادر ناتني به اسم حاجيم دارد.شغل بردي علافي(علوفه فروشي)است.

نعمان در بچگي با انا بازي مي كرد.و چون اسمش نعمان هم بود مارال او را بسيار دوست داشت.روزگار مي گذشت و نعمان بزرگتر ميشد.در اين زماني بود كه الماني ها داشتند جاده شمال گنبد را مي ساختند.قره بك كه ديد راه از كجا مي گذرد كمي محل چادر هاي خود را تغيير داد و در مسير جاده قرار داد.و اينگونه روستاي خيرخوجه عليا محل نهايي خود را پيدا كرد.بغير از فرزندان دولي فرزندان نظر هم در اين روستا سكني گذيدند.اين اتفاقات در حوالي سال هاي 1330 اتفاق مي افتد.سربازي رفتن الان يك كار واجب مي باشد. خود قره بك جز اولين كساني بوده كه به سربازي رفته.و چون اسب سواري خوب بلد بود جز گروه ارسباران(گروه ويژه نظاميان رضاخان)بود.قره بك چون از سختي هاي سربازي اگاه بود موقع گرفتن شناسنامه فاميل يلمه را براي خود برگزيد ولي براي فرزند دوم خود بولوم فاميلي كسلخه رلا برگزيد و اينگونه فرزند دوم او هم از رفتن به سربازي باز ماند(تايلي چون در مكتب درس مي خواند به سربازي نرفت).

عشق نعمان در 4سالگي علاوه بر اسب سواري كه خيلي خوب ان را بلد بود بازي كردن عاشيق(ashigh) بود.عاشيق استخوان پاي گوسفند است(فكر كنم معادل پتلا تو انسان ميشه)و بچه هاي تركمن با ان انواع مختلف بازي ها را انجام مي دهند.و بيشتر مواقع هم عاشيق هاش را مي باخت.و با گريه مي رفت پيش مادرش و مي گفت كه بچه ها عاشيق هاي من را با نامردي بردند . مارال هم ميرفت و عاشيق هاي نعمان را پس مي گرفت. وقتي نعمان دوباره مي رفت كه با بچه ها بازي بكنه بهش مي گفتنند كه تو گووه انه را مي اري و ما باهات بازي نمي كنيم.نعمان دوباره مي رفت پيش مارال و مي گفت كه بازيش نمي دن. ومارال دوباره ... .

نعمان بچه باهوشي بود و هرچي را كه بهش مي گفتن سريع ياد مي گرفت.ويژگي ديگر نعمان سرعت بالاي اون بود مثل داداشش اي دوغدي.و به همين دليل اين دو نفر لقب يوريگ(دونده)را داشتند.در مورد اي دوغدي همين بس كه با دوچرخه مي رفته صحرا و با دست خالي روباه شكار ميكرده(اول با دوچرخو دنبال ميكرده بعد پياده مي شده و ميگرفته.).هم چنين قره بك سگ هاي فراواني داشته كه بينشون جوگي از همه قوي تر بوده و بين بچه هاش جوگي بيشتر با نعمان دوست بوده.جوگي استاد شكار خوك بوده.شب هايي كه نوبت نعمان بوده كه بره سر زمين هندوانه تا از اونا مراقبت كنه نعمان هميشه جوگي را با خودش مي برده.

روستاي خيرخوجه كنار رودخانه اترك است و رودخانه اترك هم مرز ايران و شوروي است.به خاطز پوشش گياهي اين منطقه اينجا پر از خوك،گراز،شغال،خرگوش و اهو بوده.عاشيق اهو هم هميشه محبوب ترين عاشيق بچه ها است جون هم كوچيك و هم خيلي خوشگله.به خاطر همين نزديكي به مرز نيروهاي محمدرضا هميشه به اين دهات سر مي زنند.

نعمان داره بزرگ ميشه و داره تمامكارهايي را كه بايد يك نفر در صحرا بلد باشه ياد مي گيره.اسب سواري،تيراندازي،چوپاني،ذبح كردن و دستورات اوليه ديني را هم از تايلي ياد ميگيره.

+ نوشته شده در  ساعت 15:1  توسط مصطفي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
گالان اوجای یموتی را انگونه که روایت

کرده اند ، توصیف میکنم: او مردی بود

خوش صورت، نیرومند ، چابک، تند، تیز،

عصبی،ناارام،جوششی،خوشرو،خندان

و ساده دل!

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
پیوندها
امید
ردپا
ايه ها ي دوست داشتني
محمد
مجتبی
پرتغالي
دود
ناگفته های گفتنی
خلوت نشین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان